تبليغاتX
میهن سبز
میهن سبز

ز رور گذر كردن انديشه كن پرستيدن دادگر پيشه كن
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



انجمن فرهيختگان دانشگاه صنعتي اصفهان
به نام خدا

انجمن فرهیختگان دانشگاه صنعتی اصفهان

 

در راستای حفظ ارتباط و همبستگی بین دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان جمعی ازفارغ التحصیلان و دانشجویان اقدام به راه اندازی سایتی با این نام کردند.

علاقه مندان می توانند با عضویت در این سایت علاوه بر اطلاع از اخبار دانشگاه و دانشکده ها و استفاده از تجربیات دیگران در زمینه های مختلف رابطه ی دوستی خود را همواره حفظ کنند.

www.iutonline.com

www.talarha.iutonline.com

iut انجمن فرهیختگان

 

دانشگاه صنعتي اصفهان


چهارشنبه سی ام بهمن 1387 توسط محبوبه عمو آقایی



سپندارمذگان

" می ستاییم این زمین را، می ستاییم آن آسمان را ، می ستاییم روان های جانوران سودمند را ، می ستاییم روان های مردان پیرو راستی را ، می ستاییم روان زنان پیرو راستی را ، در هر سرزمینی که زاده شده باشند ، مردان و زنان که برای پیروزی آیین راستی ، کوشیده اند ،  می کوشند و خواهند کوشید "

اوستا ، فروردین یشت ، بند 153و 154

 

 

دروووووووووووود

 

روز سپندارمذگان برای تمام ایرانیان خجسته باد

 

این روز برابر اسفند روز از اسفند ماه(5 اسفند) هست برابر تقویم زرتشتی  و  29 بهمن خورشیدی

اول باید بگم که قدمت زیادی داره

در این روز مردان برای بانوان خود جشن می گرفتند و هدایایی برای آنها و به پاس همراهی شان تهیه می کردند و آن روز کشمش و گردوی فراوان می خوردند ( بزن سارا ) .

هرچند این رسم از پربارترین اندیشه های زرتشت بهره مند هست اما ریشه در دورانی دارد که در ایران زمین زن سالاری وجود داشت و زن در مقام میترا نماد زایش و زایایی بود و به او به دیده ی احترام می نگرستیدند و در حد ستایش و خدایی بوده و این جشن نیز از اندک یادگارهای آن زمان هست .

 

یه توضیح کوچولو بدم تو پرانتز می شه گفت والنتاین از این جشن گرفته شده چون اون یه کشیش رومی بوده است که به علت ارتباط با ایران ممکنه هست منشا گرفته از اون باشه

امیدوارم از این روز لذت ببرید

بدرووووووود

 

 

 


دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط محبوبه عمو آقایی



خودمونی

دروووووووووود

 

دوست عزیزم احمد یه پیشنهاد عالی داده بود

در مورد این که نظرمو در در مورد دوستام و خصوصیاتی که ازشون شناختم بگم و خودمم و صفاتمو هم بگم

به قول خودش یه بازی

اما به نظر من جسارت

 

یکی از دوستام که قلب خیلی مهربونی داره پر تلاشه هر چند هنوز کوچیکه اما بزرگ فکر می کنه من همیشه از هم صحبتی با هاش لذت می برم در مورد هر چی

هرگز فکر نکردم از من کوچیکترن مذهبی هستن و میهن پرست و راستگو ، مهربون چون من مثل خودشون کم دیدم که به فکر همه باشن و با احساس جواب آدمو بدن و مطلبشو بخوونن و نظرشونو بدن ، ورزشکارن و قوی و یه مشاور عالی ( منم فکر می کنم محل زاد روز مهمه اهل یزدن)

منم دوست میهن پرست کم ندارم یکیشون که خیلی وقته می شناسمش ، نمی تونم بگم چند سال خیلی دوسش دارم

اونم احساستی و میهن پرسته زیاد، تو داره نمی دونم دیگه چی در موردش بگم خودش می دونه خوب می شناسمش

یکی دیگه از دوستای میهن پرستم که دیر به دیر به روز می کنن اما همیشه مطالبشون ارزش خوندن و صرف وقتو داره من خیلی از اطلاعاته تاریخمو مدیون خوندن تارنماشونم

یکی دیگه از دوستام که حقوق دوست داره و حقوق می خوونه پر تلاشه و وقتی بخواد یه چیزو دنبال کنه تا آخرش می ره ، جملات کوتاه زیبا و به موقعیم می گه

یکی از دوستامم که هم رشته ام هست اونم پر تلاشه و برای کشورمون ارزش زیادی قائل دلش برای خودمون می سوزه و همیشه می نوسه که فقط دنبال جزو بودن ما را به جایی نمی رسونه

 

و دیگر دوستم که وطن پرست و فقط می تونم شعر هفته های تلخ منه محسن چاوشی را بهش تقدیم کنم

و بهش بگم

"خونه زندونه برای ، ناجی آزادی ، این همه زندونو تو به قلبم دادی "

 

 

در مورد خودم

مهم ترین خصوصیتم شتاب زده بودنمه

باید بگم زادگاهم اصفهانه

دروغ را دوست ندارم

رکم شاید یکم زیاد یه بار که به یه دوست بزرگتر از خودم که یه چیزی بهم گفت ، گفتم اینو بسپار به بزرگترا قصد بدی نداشتم یه چیزی گفت که فقط اینو می تونستم بهش بگم بعد خیلی ناراحت شد من ازش پوزش خواستم اما اون هنوز منو نبخشیده

نمی دونم دیگه چیا را باید بگم

همین

 

بدرووووود

 


چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 توسط محبوبه عمو آقایی



روز کنکور

دروووووود

بعضی وقتا آدم هر چی بخواد از یه چیزایی فرار کنه که آروم تر باشه و بهش فکر نکنه تا ناراحت نباشه بدتره

نمی دوونم چرا شاید به خاطر اینه که هنوز خودمم باورم نشده

نتیجه دست کم 6ماه عمرم اینه

اصلا نمی دونم بگم بد بود یا نه

واقعا نمی دونم

 

صبح چهارشنبه که از خواب پا شدم داشت باروون می یومد به فال نیک گرفتم

یه دلهره ی عجیبی تو دلم بود

هر چی هم سعی می کردم به خودم بقبولونم که مثل بقیه وقتاست

مثل وقتی تو خووونه تست می زنم بازم ته دلم می ترسیدم

 

رفتم فال گرفتم از حافظ  این اومد

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

 

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

 

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

 

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

 

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

 

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

 

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

 

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

 

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

 

 

نمی دونم حتی اینم دقیق نفهمیدم

اما یه آرامشی بهم داد

 

ظهر که رفتم حوزه دانشگاه آزاد خوراسگان ( ما بهش می گیم خوراسکون) اولش شلوغ بود بعد که رفتیم دم خود حوزم دیدم شلوغ تر همه وایساده بودن دم در یه مرد هی داد می زد آرووم تر کیف و موبایلاتونو تحویل بدید آروم تر آروم تر

گفتم به بغل دستیم مگه چه خبره خوب مگه مردم خودشون نمی فهممن دارن چی کار می کنن که اینقدر یواش می رن تو ، گفت دارن می گردن . گفتم چی ما اومدیم ارشد بدیم یعنی اینا نمی فهمیم که باید بگردنمون

خیلی بهم برخورد

بعد که تو فشار 150 پاسکالی وارد شدم و گشتنم رفتم دنبال صندلیم وای فهمیدم اینجام چندتا سالن هست باید شماره را بیرون می دیدم تا مستقیم بریم تو سالن خودمون

اصلا به بیرون فکر نکردم رفتم هی شماره ها رو دیدم  سریع پیدا کردم

رفتم نشستم

آه بخشکی شانس طبق معمول کج بود الاگلنگ بودیعنی من باید 3 ساعت رو این بشینم؟ محاله!!

چون نمی خواستم برای کسی مزاحمت ایجاد کنم خودم دست به کار شدم نامردی بود با صندلی های بقیه عوض کنم ( هرچند بغل دستیم نیومد اما اون موقع که نمی دونستم) با صندلی مراقب اومدم عوض کنم یه رابط اومد بهم گفت خانوم چی کار می کنی گفتم آقا صندلیم کجه می خوام عوضش کنم چون زودتر از هر چیز کارت روی صندلیمو کنده بودم عوض کنم گفت باید به مسئول بگی و کلی روضه خووند  بعد گفت این کارتا پلمپه توقع داشت من گریه کنم اما من هیچ واکنشی نشون ندادم

بعد که صندلی را درست کردم دیدم نزدیک 2:15 هست نشستم

وای امتحانو ساعت 2:50 دقیقه بود فکر کنم شروع کردن از شتابزده بودن و ناراحتی ها و بی تابیام اگه بگذریم خوب پرسشنامه اولو دادن من کد دفترچه و صحت اطلاعاتو که تائید کردم رفتم سراغ زبان

وای عمومی که اصلا نتونستم بزنم اصلا انگار نمی فهمیدم چی می گه

ولشکن بگذریم

سوالای بین الملل عمومی هی

جزا چندتا سوالاش خیلی قشنگ بود و فاز داد یکیشم یه تبصره در مورد سرقت بود که من یادم رفته می دونستم یه تبصره داره هر چی فکر می کردم یادم نمی یومد

بعد که باید 4:15 می گرفتم 4:25 دقیقه گرفتم پاسخنامه شماره 2 را دادن

اینه که باور نمی کنم این قدر حواسم پرت باشه و تو شوک باشم هم از دست حوزه هم از سوالا که یادم نمی یاد کد دفترچه امو وارد کردم اصلا به سربرگ هم نگاه نکردم ببینم مال خودم بوده

اداری را که زدم اومدم پاشم بیام بیرون گفت باید صبر کنید این دفترچه تموم شه دفترچه 3 را براتون غایب می زنیم باور نمی کنم که حتی می ترسیدم به پاسخنامه نگاه کنم تا تحریک نشم اشتباه بزنم

 

هیچی اومدم بیرون با مصیبت رفتم خوونه تو راه یادم اومد که وای یادم نمی یاد که کد را وارد کردم یا نه

تو شوکم اصلا نمی دونم چرا نیم تونم گریه کنم

واقعا پرسشاش یه جوری بود

جزای اختصاصیش که به نظرم خیلی اطلاعاتی اومد هی سوال مربوط به امنیت کشور داشت وای عجیب منم این قسمت یادم رفته بود

 

نمی دونم

نمی تونم باور کنم نتیجه همه ی تلاش و سختی هام اینه

 

امید به خدا

 

 تا بعد

بدروووود

 


سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط محبوبه عمو آقایی



تست استرس

 

مطمئن نیستم چطوری کار می کند ولی به صورت خارق العاده ای دقیق است. قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را به طور کامل بخوانید .

عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملاً متشابه می باشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان St. Mary استفاده می شود .
به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید . هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که عليرغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد .
هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد .
اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

نیازی به پاسخ نیست. خودت به خودت مرخصي بده و هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیر. چون...

هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد !  

 

 

 

 

 

 

 


یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط محبوبه عمو آقایی



Blog Skin