|
تعادل دنیا و مخلوقات بسته به تعادل بین انسان و خداوند است ، بنابراین بسته به شناخت ما و اراده ما در ملاحظه با مطلق. قبل از پرسیدن آنکه انسان چه باید بکند ، ضروری است بدانیم که او کیست؟
بهترین خاصیت و مشحصه انسان عقلو مشخصه انسان ، عقل (قوه شناخت ) اوست.
خواه دوست داشته باشیم یا نه ، ما زندگی می کنیم ، محاط شده با اسرارس که منطقا و وجودا ما را به تعالی رهنمونند. عقل ما برای مطلق ساخته شده ، و در غیر این صورت خود هیچ است. معنی و علت کافی برای وجود انسن شناخت است و شناخت به طور گریز ناپذیری شناخت الوهیت است.
از طرف دیگر انسان علاوه بر عقلی که قابلیت بژکتیوه دارد( می تواند ورای خود برود) اراده ی آزاد و نفس و یا احساس نیز دارد.
عقل به شناخت حقیقت می پردازد ، اراده به آنچه انسان را به حقیقت نزدیک می کند و دوری از آنچه مخالف حقیقت است وامی دارد، و احساس یا نفس خود را با دوقوه دیگر هماهنگ کرده و به حقیقت و مظاهر عشق می ورزد.
روشن است که این تعریف وضعیت فطری و یا به عبارتی انسان فی انفسه و یا انسان نرمال را مشخص می کند و در انسان هبوط کرده و با سعی و کوشش است که چنین نظامی بر قرار می گردد.
انسان در وضعیت طبیعی رابط زمین و آسمان و موجودی مرکزی عالم آفرینش است.
در آخر روشن است که از نظر دیدگاه سنتی تنها راه حل تقدس تک تک افراد است
می توان گفت باید دوباره اخلاق که در قبل فقط شامل روابط حاکم بین دو انسان بود بازنگری شود و ارتباط و برخورد انسان با طبیعیت و دیگر موجودات را نیز در بر بگیرد
نه دیدگاه اکولوژیک ونه صرف هزینه های بسیار بیشتر نمی تواند کمک چندانی به دنیای در حال انحطاط بکند
علم بوم شناسی که با اندک شناختی می توان به پیچیدگی آن پی برد؛ انسان چگونه می تواند با نگاه جژئی خود و عدم احاطه بر روی مسائل مشکلات زیست بوم خود ادعای حل مشکلات با علم بوم شناسی را داشته باشد ؟
پایان
|